هميشه اردي بهشت...
دوست خوبم قاصدي از بهشت دوباره حسابي شرمندم كردن و اين مطلب رو واسم نوشتن:
آنقدر بنویس و با صدای بلند بخوان تا بیاموزی چگونه خش صدایت را پنهان کنی آن هنگام که چشمانت گرم می شود و دلت خالی .
تو مختاری که سیاهه هایت را با خود ببری ولی یادت باشد که دفتری نو بخری و از سر سطر بنویسی :
"آیا آدمها آن آب آرامش بخش را که طعمی گس تر از هر حسرتی دارد به هیچ خواهند داشت ؟
ولی تو بدان آسمان که آبی می شود آغاز اردی بهشت است و زمان بهشتی شدن ."
پ.ن1: مي بخشيد اين روزا تهران نيستم. مسافر داشتم بايد ميومدم. اگه دير به بلاگهاتون سر زدم عذر مي خوام.
پ.ن2: ممنون از قاصد. براي همه ي مطالب و همه ي همدردي ها.
پ.ن3: دلم براش تنگ شده، مي دونم نمي دونه چقدر، الان عصباني مي شه دوباره...
+نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت12:43توسط ترامونتانا |

