تبليغاتX
ايستادن، بيرون از پناهگاه تو - ناگفته هاي سال
ناگفته هاي سال

به اين ميگن يه دوست خوب. هميشه به ياري بي مطلبي من ميرسه. بازم يه مطلب از قاصدي از بهشت:


هزاران کلمه نگفتم بي آنکه تو بداني من با سکوتم هر شب در آغوشت فرياد مي زنم، حتي مي گريم بي اشک، در پس لبخند و تو حتي لرزش غم را بر بدنم حس نمي کني .

هر روزم شب مي شد، به اميد اينکه آنگاه که خورشيد مي رود تا ماه در آيد، تو باشي نور مهتاب در دل تاريک من . ولي افسوس که باز هم تو بدون ديدن من مي خوابي و نگاه خسته من مي شود تيري بر صورت بي تفاوتت که هيچ زخمي بر قلبت نمي زند و لمسهاي من مي ماند بي اثر.

امسال هم همچون سالهاي پيش گذشت بي آنکه نگاهمان در هم گم شود، ولي باز هم من تو را چشم در راهم شباهنگام .


پ.ن1:

عشق يک ستاره ساختن با دولک

ترس ناتموم گذاشتن جريمه‌هاي عيد مدرسه

بوي گل محمدي که خشک شده لاي کتاب

با اينا زمستونو سر مي‌کنم

با اينا خستگي‌مو در مي‌کنم


پ.ن2: فقط ميگم سالتون پر از عشق و نيروي اميد باشه...

پ.ن3: سعي كردم تا اونجا كه مي تونم ديرتر آپ كنم كه به لحظه ي تحويل سال نزديكتر باشه.

+نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت14:30توسط ترامونتانا |