تبليغاتX
ايستادن، بيرون از پناهگاه تو - فصل دوم
فصل دوم

خب، اینگونه است دیگر! که وقتی تو خوابی، اینطور است که می گویی دیوانه ام؛

وقتی نه گونه ایست، برای گونه گذاشتن، نه مردمک هایی که زیر معصومیت پلک ها می رقصند در خواب، نه گوشی که نشنود زمزمه هایم را در رویا، نه موهایی که دریده شوند لا به لای انگشتان، نه حتی انگشتان کلافه ی دست ها، از شرارت بوسه ها.

اینطور است که فکر می کنی به اشک هایی که شانه ای را شور کرد، غرق شادی وصل در عزای شور فراق؛ یا 742 پله ای که آسمان را دور کرد و اکالیپتوس پیر و دکه ی روزنامه فروشی را حجیم تر. مثل هزاران پله ای که شریعتی را به اندیشه رساند و امان پیرزن را برید، وقتی "ژانگولر" سر چهار راه "قصر" دلواپس سرباز شد که دستانش را هاه! می کرد، تا قلب زلیخاه را بیشتر بگدازد، وقتی ریخته نشد و پیموده نشد و بی آنکه امانی را ببرد، دلواپس هم نشد.

همه ی اینها در شبی که حرف هایی که نباید بزنی، می زنی! اس ام اس هایی که دوست داری بنویسی، نمی فرستی.

آه چقدر مسخره می شود عشق، مثل این نوشته ، وقتی درک نشود. وقتی حوصله نداری بشماری چندبار این کلمه ی "وقتی" را به کار برده ای.

مادر چشم به راه است و تو دلتنگ؛ دلتنگ وصالی که گفته اند فراقش خوش تر. دلتنگ هزار کلمه ی در گوشی، هزار بوسه که نلرزاند، هزار شبگیری، که می گویند، غنیمت هایش ناشماری دل است، که غارت کردند و ورق زدند و در گنجه ی هزار دل کشتند و باز نطفه بست به امید...

این امید چیست؟ این امید چیست که هزار خاطره ی نداشته را به فردا می سپارد؟

چرا باید یکی نباشیم؟ نه یک دل؛ یک آدم، یک مرگ، یک حیات، یا اصلا یک خدا؟ آنگاه دیگر نه غم فراقی بود، نه جرقه ی وصالی و نه رنج یک سراب.

نه "تو"، نه "من"، نه پایان یک پیاده رو یا یک شب بارانی. و نه شیرینی این شب که هزار بار می گویی بزرگ است، آزمایش است، سرنوشت که نه، ولی حکمت است؛ اصلا هست؟

حرفی نیست، چشمهایت را باز نکن؛ من اینجا اما، بیدارم و می خوانم، می خندم، فکر می کنم، می خندم و لا به لای تصویر، خاطرات نداشته ی مان را می گریم؛ چشمانت را می بندم و تا یک ساعت دیگر که آفتاب بزند، نگاهت می کنم و نگاهت می کنم و کنار بسترت می نشینم و لب هایت را، بینیت را، پیشانی ات را، چانه ی کوچکت را، گوشهایت را، موهایت را، دانه دانه، انگشتانت را، آرام نوازش می کنم و باز نگاهت می کنم. نکند این طور کابوس ببینی! هان؟

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت13:17توسط ترامونتانا |