تبليغاتX
ايستادن، بيرون از پناهگاه تو
دنیا

آی آدم هایی که حسرت عصر لیلی و مجنون ها رو می خورید، اسطوره ای ساختیم که لیلی و مجنون ها هم انگشت به دهن موندن.

فرشته ای از فرشته های آسمون اینجا رو زمین جا مونده، من بال هاش رو قیچی کردم که نتونه فرار کنه، گذاشتمش تو قفس زندگیم، شده برده ی محبت من. اسم زمینیش آیداست.

ای آدم هایی که میگین این کلیشست، اونایی که میگید این زرد نوشته است، اونایی که از گفتن این حس من خندتون میگیره، این آیدا عشق منه، جونه منه.

پرم از آیدا...لبریزم، نفس هام شده آیدا. دارم میترکم از این همه محبت آیدا.کمکم کنید...دعامون کنید...

خدا جون تو که قدرت داری، برو یه فرشته ی دیگه واسه خودت درست کن، خدا جون دوسِت دارم، با چه زبونی بهت بگم؟ آهاااااااااااای...

آره وبلاگ من زرده، خزون آیدا گرفتتش. نیش این عقربه دیوونم کرده، آیدا دوسِت دارَ َ َ َ َ َ َ َ َ َم...

صدای منو به گوش دنیا برسونید...

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت8:50توسط ترامونتانا |